www.tavkhana.com www.tavkhana.af www.tavkhana_hazara.af www.afghanistan100000yearshistory.com www.tavkhana.blogfa.com دایکندی نگار
دایکندی , ترقی, پیشرفت , شایسته نام قلب افغانستان
 http://www.mahajerchest.mihanblog.com


مطالب برگرفته از وبلاگ فیلتر شده ی "مهاجر"  http://www.mahajerchest.mihanblog.com


از شنبه الی چهارشنبه ، هرروز مطلبی از درد ها و آلام مهاجرین افغانی در ایران

ایران و عملیات وحشیانه افغانی بگیر!!

نوت: این قسمت در واقع ادامه قسمت بیستم است .

.

به نظر ما حرکت گسترده و شرم آور اخیر مسئوولین ایران در قبال مهاجرین افغان شاید با این انگیزه صورت گرفته باشد:

1 – از یکطرف دولت افغانستان را گوشمالی داده باشد که چرا بند سلما را در مسیر آب هریرود می سازد .

2 – از جانب دیگر ضرب شستی نشان داده باشد برای امریکا و سائر کشور های شامل ائتلاف ضد تروریستی بین المللی که در افغانستان حضور فعال نظامی داشته و در مرز های جنوب افغانستان با نیرو های طالبان و القاعده می جنگند.

3 – و با حضور خویش مجالی برای دستبازی های ایران در افغانستان باقی نگذاشته اند.

البته انگیزه های طرح افغانی بگیر برای مسئوولین وزارت داخله و وزارت کار ایران زیاد و بهانه های فراوانی وجود دارد تا در سرکوبی افغان های مهاجر اقدام نمایند.

اما سوال اینجاست که کجا شد اسلامیت ، انسانیت ، مروت ؛ مردانگی که ایرانی ها از آن دم می زدندو می زنند! ؟

آخر هرچه نباشد همین افغان های مهاجر ی که سال های سال به خاطر یک لقمه نان بخور نمیر از صبح تا شام و سال از دوازده ماه در کشور شان زحمت کشیده و جان کنده اند.

کشور ایران به گفته ء یکتن از شخصیت های ایرانی که می گفت: دولت ایران باید مرهون بازوان توانمند افغان ها باشد که با نیروی ارزان و رایگان خویش این کشور را سر سبز و آباد ساخته اند.

اما نحوه ء عملیات دستگیری (افغانی بگیر) نیروهای انتظامی ایران بسیار وحشیانه و سوال برانگیز است.

گزارشاتی که اخراج شدگان از نحوه برخورد ایرانی ها  نقل می کنند ، چنان تکان دهنده، غیرانسانی و اسلامی  و ظالمانه است که حتی از صهیونیستها هم  نمی توان چنین انتظار داشت ، چه رسد به کشور اسلامی که نظام ولایت فقیه برآن حکومت می کند!!

نحوه برخورد ها:

1-      به محض دستگیری افغان های مهاجر بوسیله نیرو های انتظامی ، آنان را به جرم افغان بودن با باتوم و دنده های رابری لت و کوب می کنند بی آنکه جزئی ترین ترحم به خرج دهند.

2-      بعضی از افغان ها  که برنحوهء برخورد های غیر انسانی و وحشیانه  آنان اعتراض می کنند ، با گاز های شیمیائی مخصوصی به شکل سپری که می گویند از طرف دولت در اختیار شان گذاشته شده ، مستقیما بر چشمان شان استعمال نموده ، قدرت دید آنان را برای چندین روز و هفته فلج و شاید هم برای مدت مدیدی دچار مشکل بسازد.

3-      بسیاری از افغان های دستگیر شده از طرف نیرو های انتظامی جیب پالی شده ، هرچه پول نقد داشته باشد مصادره می کنند.

4-      همینکه افغان های مهاجر را دستگیر می کنند ، انگشتر ، ساعت و موبایل شان را نیز از آنان می گیرند و به جیب می زنند.

5-      وقتی افغان ها را دستگیر می کنند مثل نازی ها چندین روز را بالای آنان کارهای شاقه و ساختمانی ، پاک کاری اردو گاه ها را انجام میدهند.

6-      ایرانی ها در اردوگاه های شان اکثرأ افغان ها را درزیر خانه های تنگ ، تاریک و متعفن ، غیر صحی انداخته، در اتاق های مثلا بیست نفری تا سه صد نفر را با زور و فشار می اندازند که حتی جای نشستن برای شان باقی نمی ماند.

7-      از روزیکه طرح افغانی بگیر در ایران آغاز شده است به پاسگاه های پولیس دستور داده اند که هرپاسگاه مجبور و مکلف است تا در هر شبانه روز حداقل 25 نفر افغانی را الا و لابد دستگیر کند.    پاسگاه ها برای پوره ساختن نصاب  تعیین شده زن و مرد مهاجر را دستگیر کرده حتی کودکان مهاجرین را از راه مکتب دستگیر کرده آنان را وادار می سازندتا پدر شان را به چنگ پاسگاه بدهند.

پاسگاه های پولیس هر افغانی را که می بینند ، فورأ دستگیر کرده ، اگر کارت اقامت یا پاسپورت داشته باشند ، از آنان گرفته ، خود شان را به اردو گاه می فرستندو مدارک شان را بعدأ به خانواده های شان تحویل می دهند، تا به این شکل 25 نفر سهمیه تعیین شده از طرف وزارت داخله را پوره کرده باشند.  آنگاه اگر برای مسئوولین اردوگاه پول دادند ، آزاد شان می سازند و اگر پول ندادند ، کارت و مدرک شان را قیچی زده باطل می سازند و خود شان را رد مرز می نمایند.

8-      برخی از کارفرمایان ایرانی که افغان ها را برای کارمی برند، 20 یا 30 روزو یا مدتها که بالای شان کارکردند ، مخفیانه به نیروی انتظامی خبر می دهند که ده یا پانزده نفر افغان در فلان جا مشغول کار هستند، بیائید دستگیر شان کنید.  آنگاه پولیس ها فورأ سر می رسند و آنها را محاصره و دستگیر کرده به اردوگاه انتقال داده رد مرز شان می کنند و از هر کدام مبلغ یک میلیون و یک و نیم میلیون تومان مزد کارشان نزد کارفرمایان باقی می ماند. دراردوگاه عسکر آباد ورامین ، عسکر آباد منطقه ای است دور افتاده در محدوده ورامین تهران .  عسکر آباد اسم با مسمائی است که ایرانی ها با آینده نگری دقیقی این اسم را برروی اردوگاه شان گذاشته اند.

عسکر آباد به این مفهوم است که ایرانی ها با ساختن این اردوگاه واقعأ عسکر های شان را آباد و فربه و جیب های شان را هم از اثر تاراج و چپاول افغان های مهاجر پر ساختند.  امروز همه عساکر انتظامی ایرانی شب و روز در تلاش یافتن و دستگیر ساختن افغان ها هستند.

اردوگاه عسکر آباد نه تنها صرف مسئوولین اردوگاه و عسکر ها را آباد ساخته و هرکدام را صاحب ثروت های هنگفت و باد آورده نموده ، بلکه مغازه داران درون و بیرون اردوگاه را نیز به نان و نوای خوبی رسانده است .

اردوگاه عسکر آباد به حدی جاذبه پیدا کرده و طوری زمینه سازی کرده اند که آنرا مثل گاو شیری ساخته و حتی همسر رئیس اردوگاه را نیز به درون محوطه آن کشانده و فامیل خود را هم غرض کاسبی و ضرب زدن سکه های بهار آزادی فراخوانده و دکان های خوراکه فروشی و رستورانت غذا خوری ساخته اند تا از سود حاصله از جیب افغان های بدبخت بی بهره نمانند.

9-      یکی از ابتکارات جالب مسئوولین اردوگاه عسکر آباد این است که آبی که برای اردوگاه تهیه کرده اند، شدیدأ شور و نمکی است .  به حدی شور است که از خوردن آن دلبدی و تهوع به انسان رخ می دهد در حالیکه اگر در سراسر ورامین گردش کنی ، یک قطره آب شور پیدا نمی شود.  اما همین آب شور برای مسئوولین و اداره کنندگان اردوگاه به مثابه سه راه بیشتر ندارند: -- یا از همان آب شور بنوشند و به شکم دردی مبتلا شوند. --- یا هیچ ننوشند و از تشنگی به هلاکت برسند . – یا دست به جیب خود زده نوشابه ها و آب معدنی های تاریخ گذشته را از مغازه ها ی داخل اردوگاه به قیمت سه تا پنج برابر خریداری نموده ، حلق خویش را تر نمایند.

10-   همینطور ، نان خشک  ، چای ، بیسکویت ، کیک ، نوشابه و سائر مواد و متاع مورد احتیاج موجود در داخل مغازه ها نیز به بهای سه الی پنچ برابر بالای افغان ها فروخته می شود.

11-   اردوگاه بر پا شده برای افغان های بد بخت و به اصطلاح ایرانی ها پدر سوخته ، از طرف سازمان ملل ، استحقاق مواد غذائی قایل شده ، اما روزانه از طرف اردوگاه چنان برنج خشک و بیروغن و بویگین را می پزند که کسی خورده نمی تواند .

آنگاه زندانیانیکه پول در جیب داشته باشند ، مجبور می شوند از رستوارانت خانم جناب رئیس اردوگاه غذا بخرند و بخورند تا از گرسنگی فوت ننمایند.

12-   طرح افغانی بگیر ، مسئوولین اردوگاه عسکر آباد را واداشته است تا در توسعه ساختمانی آن نیز توجه داشته باشند.

رئیس اردوگاه عسکر آباد از شرکت های ساختمانی می خواهد تا آهن آلات ساختمانی ، سمنت ، جغله سنگ ، ریگ ، خشت پخته ، تخته ، گج  به اردوگاه بیاورند.

وقتی مواد و مصالح ساختمانی را می آورند ، رئیس اردوگاه بل مواد خالی شده را از آنان گرفته ، پول برای شان نداده  می گوید : بروید از بین افغان های دستگیر شده نفر خوش کنید و ببرید و بابت رهائی شان از هر کدام چهار صد هزار تومان اخذ کنید تا پول مصالح ساختمانی شما ادا شود . ( البته در شرایط فعلی با توجه به پایین آمدن نرخ تومان این نرخ هم به میلیون ها تومان رسیده است )

آنان هم به درون اتاق ها میگردند و بسیار علنی و بی پرده می گویند:  چه کسی حاضر است که چهار صد هزار تومان بدهد تا ما او را از اردوگاه خلاص کنیم .

آنگاه هرکسی که اعلام آمادگی کرد، آدرس خانواده اش را می گیرند و از فامیل و خویشاوندان او پول دریافت می کنند و بعد او را آزاد می سازند.

بل بدست آمده را رئیس  و معاونین اردوگاه به مقامات بالا سپرده پول آن را خود شان به جیب می زنند.

این تجارت بالای افغان ها از سال ها پیش در سایه نظام جمهوری اسلامی ایران رواج داشت ، اما در جریان طرح اخیر شدید تر و چرب تر شده است .

13-   وقتی خانواده های افغان های دستگیر شده به ملاقات آنان می آیند حتی پیاده های شان تا پولی دریافت نکنند زمینه ملاقات اینها را فراهم نمی کنند.

14-   عساکر انتظامی که افغان ها را دستگیر می کنند به شد ت آنان را لت و کوب نموده روحیه شان را خورد و تحقیر و جرأت شان را به کلی سلب می سازند و همینکه از پاسگاه ها بوسیله مینی بوس مخصوص متعلق به اردوگاه آنان را انتقال می دهند ، مبلغ پنج صد تا هزار تومان از آنان می گیرند در حالیکه چنین حقی را ندارند.

15-   عساکر نیروی انتظامی و مسئوولین اردوگاه ها که هرکدام صاحب سرمایه های هنگفت و شرکت های عریض و طویل تجارتی و کارخانه های تولیدی گردیده اند ، در عین حال تکسی ران های شان نیز از این اخاذی ها بی نصیب نماند ه  وقتی از فلکه ورامین بستگان دستگیرشده را تا اردوگاه عسکر آباد جهت ملاقات می برند، کرایه اصلی اش هفت صد تومان است ، اما از افغان ها دوهزار تومان می گیرند.

16-   طبق لایحه ای که در اختیار پاسگاه ها گذاشته شده است آنان فقط می توانند افغان های بدون مدرک و بالای سن 15 سال را دستگیر کنند و به اردوگاه تحویل بدهند .  اما آنان هم افغان های مدرک  دار را می گیرند و هم نوجوانان زیر سن 15 سالگی را تا نصاب 25 نفری روزانه خود را تکمیل کنند.  آنگاه وقتی آنان به اردوگاه تحویل داده می شوند ، مدرک داران را گاهی رد مرز می کنند و گاهی هم در بدل پول آزاد.   اما نوجوانان زیر سن پانزده سال را از اردوگاه خارج و بدسترس تاکسی وان های قرار دادی می گذارند تا آنان را به خانواده های شان تحویل نمایند .

تاکسی رانان آنان را به خانه های شان رسانده از بستگان آنان حد اقل پنجاه هزار تومان مطالبه می کنند ، پس از آن پسران شان را در اختیار آنان قرار می دهند .

17-   افغان های دستگیر شده ای که بر موتر ها بار زده شده به سمت مرز اخراج می شوند ، تحت الحفظ چند نفر عسکر مسلح قرار می گیرند و در مسیر راه عساکر مسلح قبلأ با هوتل های سرراه قرار داد دارند و در هنگام صبحانه یا  غذای چاشت و شب وقتی به رستورانت ها پیاده می کنند ، قیمت یک خوراک غذا مثلا برای دیگران مبلغ 1300 تا 1500 تومان است ، از افغان ها 3000 تومان می گیرند .

آنگاه عساکر محافظ هزار هزار تومانش را ازهوتلی گرفته بسیار علنی بین خود شان تقسیم می کنند. همینطور در طول یک و نیم روزیکه تا مرز می رسند  هرکدام شان پول حلال و بی آلایش زیادی را کاسبی می کنند.

حالا از دولت ایران چه گلایه کنیم ؟  چون ما بخوبی در دوران مهاجرت خویش در ایران همه شان را شناخته ایم و می دانیم که نسبت به افغانستان و افغان ها چقدر بغض و کینه دارندو گاهگاهی بسیار علنی می گویند که سلطان محمود افغان چه فجایعی را تا اصفهان در حق ایرانی ها مرتکب گردید. اما از لشکر سکندر کبیر که در یک شب در شوش تهران دوازده هزار دختر جوان را به عساکر خود داد یا د نمی کنند. شاید اگر افغانها هم اینکار را می کردند حالا با این قدر کینه و عداوت برخورد نمی نمودند.!

در حالیکه این گونه احساس دشمنی های تاریخی ، از نظر اسلام نه جایز است و نه انسانی . زیرا طبق قوانین کلیه کشور ها از جمله خود ایران جرم عمل شخصی است و جز شخص مجرم به کسی دیگری ارتباط نگرفته جزای جرم یک آهنگر را هیچگاه از زرگر نمی گیرند، ما افغان ها فقط یک ضعف عمده داریم و آن از بی کفایتی مسئوولین حکومتی ما نشأت می گیرد که طی مدت تقریبأ یک دهه  حکومتداری باوجود پشتیبانی های بیدریغ مردم و جامعه جهانی و پول های هنگفت و سرسام آوری که وارد این کشور گردیده نتوانستند زمینه کار و بازگشت مهاجران را از خارج به داخل کشور فراهم ساخته و مردم خویش را از این همه بدبختی نجات بدهند .   


|+| written byنوشته شده توسط عاشق خاک پای میهن در یکشنبه نهم بهمن 1390  |
 


مطالب برگرفته از وبلاگ فیلتر شده ی "مهاجر"     http://www.mahajerchest.mihanblog.com


عملیات اخراج اجباری مهاجرین افغان با دسایس توده ای ها از ایران

 

چشم اندازی به گذشته ها :

هجرت و مهاجرت در هنگام اضطرار ، مشکلات و ناامنی در بین جامعه از جمله برنامه های مهم و اساسی راه حل ارائه شده اسلام از قید ظلم ، جنایت ، وحشت ، تجاوز ، بی حرمتی ، فشار فقر ، گرسنگی و بالاتر از همه زنده  ماندن است .

زمانیکه شرک ، بت پرستی و وحشی گری در جزیره العرب به اوج خود رسیده بود و خداوند تبارک و تعالی (ج) بر بشریت محروم منت  گذاشت و حضرت پیامبر اکرم (ص) را برای هدایت انسان ها تا انتهای تاریخ مبعوث به رسالت فرمود و آهسته آهسته باشند گان سرزمین مکه بسوی این آئین آزادی بخش تمایل و گرایش پیدا می کردند، روزی مشاهده نمودند که حضرت محمد مصطفی (ص) در محدوده نیم دائره حجر اسمعیل رو به خانه خدا ایستاده و همسرش حضرت خدیجه (ع) و حضرت علی (ع) که در سن کودکی قرار داشت پشت سر حضرت پیامبر اکرم (ص) ایستاده به امامت آن حضرت نماز جماعت خواندند.

وقتی سران کفار قریش آن صحنه پر از صفا و معنویت را بدقت تماشا کردند، از خم وراست شدن منظم و هم آهنگ ایشان در جریان ادای نماز، شدیداً متعجب گردیده، ضمناً سراپای شان به لرزه در آمده، زنگ خطر شدیدی بگوش شان طنین انداخت و حیات سیاسی و اجتماعی خود را بسقوط مواجه دیدند و ازآن به بعد، با پیامبر اکرم و ارزش های والای انسان ساز دین اسلام بنای مخالفت و دشمنی را گذاشتند.

توطئه ها و دسیسه ها پلیدی را علیه اسلام و مسلمانان شروع نموده، به اعمال شکنجه های بی رحمانه و خشونت آمیز در برابر مسلمانان دست یازیدند.

یاسر و همسرش سمیه از جمله اولین زوج تازه مسلمان بودند که زیر شکنجه های ظالمانه کفار قریش شربت شهادت نوشیدند.

آنگاه پیامبر مجبور شد تا عده ای از مسلمانان را بر حفظ جان و امنیت ایمان شان به سر گردگی حضرت جعفر بن ابی طالب به حیث اولین دسته مهاجر از مکه به حبشه بفرستند.

کفار مکه وقتی از موضوع اطلاع حاصل نمودند، فوراٌ هیئتی را همراه با تحایف و هدایای نفیس و قیمتی به نزد پادشاه حبشه فرستادند، تا مهاجران مسلمان را دست بسته به مکه بر گردانند.

وقتی برای پادشاه حبشه ثابت شد که مسلمانان بر حقند و در برابر مشکرین قریش مظلوم واقع شده اند، مورد تعدی قرار می گیرند، هیئت قریش را جواب منفی داده، مسلمانان مهاجر راتحت حمایت قرار داد.

در کشور ما هم پس از کودتای کمونیست ها درسال 1357 مردم مسلمان ما با خشونت ها و قتل عام های فجیعی روبرو گردیده و حدوداً پنج تا شش میلیون نفر از مردم ما مجبور شدند به خارج از مرز ها مهاجر شوند. بیشترین مهاجرین افغانستان به دو کشور همسایه جمهوری اسلامی پاکستان و جمهوری اسلامی ایران پناه بردند.

بر خورد نظام ها و مردم هر دو کشور یاد شده در قبال مهاجرین دو گونه بود.

در پاکستان برای مهاجرین کمپ هایی را اختصاص داده، حتی امکانات مکاتب و تاسیس پوهنتون های مختلفی را برای احزاب جهادی فراهم ساختند و برای کار و فعالیت های روز مره مهاجرین هیچگونه قید و بستی وضع نکردند.

با این شیوه توانستند امکانات سر شاری را از منابع جهانی جذب و از برکت مهاجرین و مجاهدین افغان از کمک های کشور های اسلامی و کشور های غربی،ضمن اکمال مجاهدین افغان ، برای آبادانی پاکستان حد اعظم استفاده را ببرند،

اما در کشور جمهوری اسلامی ایران،  بر خورد ها دو گونه بود:

یکی بر خورد های عاطفی مردمی، کار خانه داران و کارفرمایان که همواره از مهاجرین و کار گران به خاطر کاری که از نیروی جسمی آنان می کشیدند در برابر اخاذی های نیرو های انتظامی و شدت عمل وزارت کار ایران از مهاجرین مظلوم و بی دفاع، حمایت می کردند.

اما بر خورد های دولت ایران در برابر مهاجرین، بر عکس بسیار خشونت آمیز و متعصبانه بود و اولین پارلمان ایران در اولین بر خوردش در سال 1359 در برابر مهاجرین افغان نسبت به مهاجرین سائر کشور ها، از قبیل عراقی ها، کاملاً تبعیض آمیز بود که ده نوع کار ثقیل و شاقه را برای افغان های مهاجر اختصاص دادند و اشتغال خارج از کار های شاقه را برای آنان ممنوع اعلام کردند.

بر خورد های غیر قابل توجیهی را مرتکب گردیدند که در هیچ کجای دنیا و در هیچ مسلکی سابقه نداشت و ندارد.  

اگر چه دولت ایران با این طرح و دسیسه توانست کشور خودش را بر روی شانه های مهاجرین مظلوم افغان آباد بسازد، اما سوال اینجاست که با کدام معیار اسلامی و شرعی؟

البته جواب کاملاً روشن است که دولت ایران نمی خواست مهاجرین افغان وارد کار های اساسی و فنی شوند و استعداد های شان رشد نماید و به مهارت های تکنولوژی عصری دسترسی پیدا کنند.

گاهی سر راه با سواد شدن فرزندان مهاجرین افغان مانع می تراشیدند و برای بدست آوردن یک مشت دلار امریکائی از سازمان ملل، هر ساله برای ثبت نام کودکان مهاجرین تکراراً و تکراًرا بهانه می گرفتند.

سازمان ملل بسیار تلاش کرد که ایرانی ها را متقاعد سازد تاقسمت هایی از مناطق مرزی را جهت ایجاد اردوگاه برای اسکان افغان های مهاجر اختصاص دهند، اما کوته نظران و توده ای های نفوذی در دستگاه وزارت کشور مانع این کار شدندو طوری که دل خود شان می خواست از منابع سازمان ملل بابت اسکان مهاجرین، مهاجر پولی دریافت می کردند و بدون اینکه امتیازی برای مهاجرین درنظر بگیرند پول ها و استحقاق مهاجرین را خود دست اندر کاران چار کلاه شان به جیب زده و از این راه سرمایه های بزرگ و افسانوی را برای خود شان اندوختند.

مهاجرین افغان که در کشور شان با اضطراب و اضطرار رو برو بودند، از روی مجبوریت، به این برنامه های ظالمانه محدودیت های کاری که از طرف دولت ایران تعیین شده بود تن دادند، انهم با تحمل چه رنج ها، توهین ها، تحقیر ها، ظلم ها، شکنجه ها، اخاذی هائی که از دست نیرو های وحشی انتظامی ایران می کشیدند.

مهاجرین افغان ستم هائی را ازدست نیرو های انتظامی ایران کشیدند که فقط خود شان می دانند و خدای شان که ما نمونه هائی از بر خورد های غیر انسانی  مسئولان امور در قبال مهاجرین راقبلا اشاره کردیم  و بعد از این هم یاد آور خواهیم شد.

یاد ما نمی رود، در سال 1380 که طالبان در افغانستان حاکم بودند و در کشور ما خون می جوشید، وزارت کار ایران دو پارادر یک موزه کرد، تا دست افغان های مهاجررا در سراسر ایران  از کار بگیرند و وزارت کشور شان هم اعلام نمود که افغان ها الا و لا بد باید به کشور شان بر گردند. اخطاریه صادر نمودند و تهدید کردند و وقت گذاشتند.

سران احزاب و گرو های افغان مستقر در ایران دور هم جمع شدند و در تپ و تلاش افتادند تا وزارت کشور ایران را متقاعد سازند که از اخراج مهاجرین در شرایط حساس دوران خشونت و حاکمیت طالبان دست بردارد، و مهاجرین مظلوم را دست بسته تسلیم  طالبان نه کنند.

اما مسئولین بلند پایه ایرانی هیچ کدام حاضر نشدند سران احزاب افغانی را به حضور خود غرض مذاکره بپذیرند.

بالا خره شیخ حسن رئیس اتباع بیگانه وزارت کشور ایران پس از هفته ها توهین، تحقیر و معطلی، سران احزاب افغان را برای شنواندن ابلاغیه خودشان به ملاقات پذیرفت و بدون اینکه هیچ دلیلی را بشنود و قبول کند لند و کوتاه جواب داد که رئیس جمهور خاتمی دیگر تصمیم گرفته است که به حضور افغان های مهاجر در ایران اسلامی خاتمه بدهد، هیچ توجیهی هم پذیرفتنی نیست و چاره ای ندارید جز اینکه به کشورتان باز گردید.

اما تصمیم ایران هنوز جامه عمل نپوشیده بود که حادثه یازدهم سپتمبر در امریکا رخ داد و اخراج مهاجرین به تعویق افتاد.

پس از تحولات اخیر در افغانستان و بوجود آمدن حکومت منتخب که میلیارد ها دالر از کشور های مختلف به افغانستان سرازیر گشت، تاهنوز که هنوز است، وضعیت این کشور روال عادی بخود نگرفته و پول های کمکی هنوز نتوانسته است جیب مسئولین امور را پر نماید تا اضافه مانده آن برای تدابیر اساسی، زیر ساخت ها و کار خانجات تولیدی و شغل آفرینی برای مردم افغانستان بکار گرفته شود، تا مهاجرین زجر کشیده و استثمار شده افغان از کشور ایران وسایر کشور ها با عزت و سربلندی به وطن شان عودت کنند.

متاسفانه دولت افغانستان اصلا به فکر مردم و باز سازی وطن و بر گشت ابرو مندانه مهاجرین نبوده و نیست و تمام سرمایه های وارده را برای کرایه رفت و آمد ها و جیب خرج های وزیران، مشاوران و رئیسان انجو ها و دید و باز دید از خانواده های شان که همگی در کشور های اروپائی و امریکا به سر می برند، به مصرف رسانده و حتی بعضی از آنان به سرمایه گذاری های افسانوی اقدام کرده، ولی بد بختی های افغانستان همچنان پا بر جا باقی مانده است.

از اول سال جدید نیز مسئولین دولت ایران، اخصاً احمد حسینی، مشاور وزیر داخله ایران که از جمله بقایای تیم کاری ارسطو ایرانی (مهره نفوذی حزب توده در وزارت کشور ایران که با اشاره شوروی ها به نفع رژیم کمونیستی کابل علیه مهاجرین افغان در ایران دسیسه چینی می کرد و اسم مشخصات عکس ها و سوانح مفصل احزاب فعال جهادی را که در ایران دفتر داشتند، از طریق حزب توده به شوروی و سپس به کابل می فرستاد، در همدستی با ناخدا افضلی که به اتهام طرح بر اندازی دولت ایران دستگیر شدند) بوده و از ریشه و اساس با افغان ها در ستیز است، همواره با همدستان دیگرش طرح های خائنانه ضد افغانی را در چوکات وزارت کشور ایران براه انداخته و در ایجاد تنش بین دو ملت مسلمان ایران و افغان دست داشته است.

وقتی در سال 1380 به حیث رئیس اتباع بیگانه در وزارت کشور ایران مقرر گردید، بی شرمانه اعلام داشت که طلاق (25000 تن) زنان ایرانی که با افغان های مهاجر ازدواج کرده اند را از شوهران آنها به زور خواهد گرفت!!

اما راجع به طرح عملیات اخراج اجباری مهاجرین افغان که احمد حسینی روی دست گرفته بود، باید یاد آور شویم که این طرح از جمله آرزو های دیرین و خواب های خوش توده ای ها بود که درآن روز در حال تحقق یافتن و عملی شدن بود.  

طبق گزارش مورخ هجده ثور 1386 رئیس امور مهاجرین ولایت هرات که با رسانه ها سخن می گفت، اظهار داشت:

از جمله مهاجرین اخراج شده افغان از ایران به مرز هرات که احصایه گرفته ایم. در بین مهاجرین اخراج شده تعداد 2500 فامیل دارای مدرک قانونی را که برخی از اعضای فامیل شان در ایران باقی مانده و حسابات مالی شان هم نزد کار فرمایان ایرانی، به زور از مرز بیرون انداخته اند، در حالیکه مقامات ایرانی مدعی اند که مهاجرین بدون مدرک قانونی را اخراج کرده اند.

مهاجرین اخراج شده در مصاحبه های خود می گویند که ما در خانه های خود بودیم که نیرو های انتظامی ایران به شکل بسیار وحشیانه از در و دیوار ها به خانه های ما ریختند و ما را به زیر لت و کوب گرفتند و افراد محل را هم با خود شان آوردند و تمام اموال و اثاثیه خانه ما را تاراج کردند و ما را بی رحمانه با دست خالی بار زدند و به شکل فجیعی با خشونت و دست و پای شکسته از مرز اخراج کردند.

هر قدر گفتیم اموال ما را نبرید، آخر ما مسلمانیم، مدرک قانونی اقامت هم داریم، کسی گوش  نکرد.

چند روز قبل هم رسانه ها گزارش دادند که نیرو های وحشی انتظامی ایران چند تن مهاجر را با کمال خشم و خشونت از روی ساختمان چهار طبقه به پائین انداختند.

لت و کوب و شکستن دست، پا و سرو  گردن مهاجرین که فراوان اتفاق افتاده است و نمونه های آن را از روی صفحه تلویزیون ها همه تماشا کرده اند!!

حالا می خواهیم بپرسیم که مسئولین دولت ایران با مهاجرین مسلمان افغان به زعم خود اسلامی بر خورد می کنند یا نه آزادانه دست زدن به هر جنایتی را شرعا برای خودشان محفوظ داشته اند؟

اگرایران، اسلامی بر خورد می کند، این وحشی گری های غیر انسانی، شکنجه ها و از پشت بام های ساختمان های چهار طبقه به پائین انداختن و قتل و کشتار کارگران مظلوم و بیگناه مهاجر افغان را از روی کدام معیار اسلامی و انسانی الگو بر داری کرده اند؟

اگر این الگو بر داری را از تماشای فلم حضرت محمد رسول الله (ص) بر داشته باشند، فکر می کنیم لت و کوب شکنجه و قتل و کشتار مسلمانان و چور چپاول اموال و دارائی بجا مانده از آنان پس از مهاجرت شان از مکه به مدینه، بدست بت پرستان قریش انجام یافته نه اینکه از طرف پیروان دین اسلام بر علیه مسلمانان دیگر صورت گرفته باشد.

حالااگر مسئولان دولت ایران قبول ندارند، ما از ایشان می خواهیم لطف کنند فلم حضرت محمد رسول الله را حد اقل یک بار دیگر با دقت تماشا کنند، بعد دست به عملیات وحشیانه تصفیوی مهاجرین افغان و تاراج اموال واثاثیه شان بزنند تا ما هم بهفمیم که ایران کدام الگو را خط مشی خود قرار می دهد؟

جالب اینکه داکتر سپنتا وزیر خارجه افغانستان در جریان استیضاحش توسط پارلمان دست به افشا گری زد و صریحا ابراز داشت که ایرانی ها در رابطه با بند سلما و مسئله جریان آب هریرود که از مرز افغانستان گذشته به ایران می ریزد، خواسته ای داشت که ما نخواستیم باج بدهیم، این وضع را بوجود آوردند.

آنها برای باج خواهی خود می خواهند این اهرم فشار را برای بی ثباتی ما وارد سازند.

قابل یاد آوری است که بر سر این فاجعه انسانی که ایرانی ها بخاطر احداث بند سلما خلق کردند دو تن از وزیران ذیدخل در امور مهاجرین داکتر سپنتا و زیر امور خارجه و محمد اکبر اکبر وزیر امور مهاجرین افغانستان دو روز متوالی به پارلمان فراخوانده شده مورد استیضاح قرار گرفته، به اتهام کم کاری و بی کفایتی به ایشان رای عدم اعتماد داده شد. این هم از آسیب پذیری دولت افغانستان و موفقیت توده ای ها بر گردا نندگان نظام جمهوری اسلامی ایران که مهره های حزب توده موفقانه توانستند عقده های پلید تاریخی خود شان را بر معیار ها و موازین اسلامی آنان چنان غلبه دهند که حتی علما و فقهای قم را هم در برابر فجایع خشونتبار آفریده شده، در قبال قتل و جرح افغان های مهاجر به سکوت و بی تفاوتی وادارند و عملاً ثابت سازند که ظلم، تعدی و جنایت بر هر مسلمانی، اخصاً اگر افغان های پدر سوخته باشند، شرعاً جائز، لازم و واجب است و غیر قابل پیگرد و در عین حال حق مسلم توده ای های نفوذی در دستگاه دولت جمهوری اسلامی ایران.

 

|+| written byنوشته شده توسط عاشق خاک پای میهن در یکشنبه نهم بهمن 1390  |
 
مطالب برگرفته از وبلاگ فیلتر شده ی "مهاجر"    http://www.mahajerchest.mihanblog.com



اخراج ظالمانه مهاجرین افغانی از ایران

 

پرتاب مهاجرین افغانی از ساختمان های چند طبقه

ایران هرروز رفتار زشت و ظالمانه ای  را که طی حدود سه دهه نسبت به  مهاجرین افغانی داشته از پرده بیرون آورده و زشتی های که هرگز شایسته یک مسلمان نیست به نمایش گذاشته است .

شاید برای یکعده خبر جدیدی باشد که ایران هزاران مهاجر افغانی را با اعمال زور و فشار از ایران اخراج ،و به حیثیت ، آبرو، عزت و حتی مقدسات شان توهین نموده اند. اما برای آنهائیکه از سه دهه به این طرف ناظر این صحنه ها بوده چیز جدیدی نیست ، ایران از سه دهه به این طرف مهاجرین افغانی را به همین شکل تحت فشار قرار داده است . اینکه  وقتی هم از طریق رسانه ها می شنویم که افغانی ها را از ساختمان های چند طبقه به پائین می اندازند ، اگر چه این کار هم در ایران کار نو نیست ، قضه ای است که بار ها تکرار شده ، اما اینک که این خبر از طریق رسانه ها  به نشر می رسد خبری است جدید .

من این خبر را از 12 نفر مهاجر هموطنم شنیدم که یک موتر یخچال دار ، از سر یکی از فلکه ها (چهارراهی )  هفتاد نفر افغانی را به عنوان کارگر به موتر نشانده  و در آنرا بسته و حرکت کرده و یخچا ل موتر را هم به حرکت درآورده و حدود پنج یا شش ساعت کشت و گذار نموده بعد از آنکه مطمئن می گردد همه منجمد گردیده و از بین رفته،  دم در شهر داری تهران رفته و به آقای شهر دار گفته بود که بیایید برایتان گوشت آورده ام ، جناب شهر دار جنازه ها را بوسیله همان موتر به جای که خالی از سکنه بود برده و دفن کرد و به آقای رانند ه کسی نگفت که بالای چشمت ابروست . از این قضا یا سخنی در رسانه ها گفته نشده است .

کمپ های مهاجرین یا بقول ایرانی ها اردو گاه های که برای مهاجرین افغانی دست کرده بودند درواقع شکنجه گاه و مسلخ بود و هست . انواع ظلم و ستم  دراین اردوگاه ها به مهاجرین افغانی اعمال گردیده است ، که ما در حد توان و تا آنجا که گزارشهای مستند در اختیار داریم و بدست می آوریم به خوانندگان عزیز ارائه خواهیم کرد.

یکی از انواع شکنجه ها که در این اردو گاه ها بالای مهاجرین افغانی اعمال گردیده ، این است که چند نفر مهاجر مظلوم را با خود به دشت های  اطراف می بردند و بداخل تایر موتر های کلان می بستند و از بالای تپه رها می کردند که از اثر این عمل غیر انسانی هزاران انسان جان داده است .

اگر موارد بی احترامی به ناموس افغانی را بررسی کنیم بخدا مو براندام انسان راست می شود. یکی از بزرگان افغانی دریک سخنرانی خود گفته بود که صدو بیست هزار عسکر ارتش سرخ شوروی وقت به افغانستان تجاوز کرد ولی دست شان به موی زن و دختر افغانی دراز نشد ، اما پولیس یا به اصطلاح نیروی انتظامی ایران اینکار را کرد. 

افغانها را  از محل کارشان دستگیر ، زندانی و بعد رد مرز می کنند ، در حالیکه زن و اولادش بدون سرپرست آنجا می ماند ، آیا اینکار خود بی احترامی به ناموس افغانها نیست ؟ و همینطور عکس قضیه زن ها ودختران جوان را بدون سرپرست و بدون محرم شرعی دستگیر و به اردوگاه برده اند که البته این کار به دهها هزار مرتبه تکرار شده است.

آیااینکار از دیدگاه اسلام چگونه است ؟  اسلام ناب محمد ی که ایرانی ها شعار میدهند همین است ؟  ولایت فقیه همین است ؟

تنها در همین روز ها از این گونه هزاران مورد مشاهده می شود ، یکنفر بنام سخی از سانچارک ( مهمان خودم ) که رد مرز شده زن و اطفالش در قم بدون سرپرست هستند ، هربار که یاد می کند اشک می ریزد ، می گوید در زندان بودم که طفلم را آوردند ، من از ایرانی ها خواهش کردم که رهایم کنند، با زن و اولادم می روم ، اما ایرانی ها  به اشک زن و طفلم هرگز رحم نکردند و گفتند تو برو زنت هم بدنبالت می آید .

تاسف اینجاست که اینها اینگونه اعمال زشت و غیر اسلامی و انسانی خود را رنگ اسلامی هم میدهند و میگویند ایران ام القراء اسلام ، مملکت امام زمان (عج) و آقای خامنه ای را هم ولی امر مسلمین جهان می گویند اما  اگر پرسیده شود که آیا اینگونه که خود را  تیکه دار اسلام می دانید از آیاتی که در قرآن شریف در ارتباط هجرت و مهاجرین آمده کدام آنرا قبول دارید ؟

فکر نمی کنم جوابی داشته باشند ، زیرا عملکرد ایشان کاملا در مغایرت با آیات قرآنکریم قرار دارد . همچنان ایران از اعمال اینگونه فشار ها بالای مهاجرین افغانی  سود برده و اینچنین اعمال ضد انسانی و اسلامی را منباب تجارت انجام میدهند، وبا اینگونه حرکات صدها میلیون دالر از کشور های که به انسانیت احترام دارند گرفته ،  اما اینک توقع ما از ملل متحد و جوامع دیگر این است که اگر پولی به ایرانی ها بخاطر مهاجرین افغانی دادنی شدند ، آنرا بداخل افغانستان در جهت ایجاد شغل به افغانها و همین مهاجرین مصرف نمایند ولی به ایرانی ها ندهند ، زیرا ما یقین داریم پولی که در این سالها ایرانی ها از ملل متحد به بهانه مهاجرین افغانی گرفته اگر  این پولها به داخل افغانستان سرمایه گذاری می شد کسی هوس مهاجرت را نمی کرد ، آنهم به ایران .  امروز دنیا همه میدانند که مهاجرین افغانی در ایران روی مشکلات نبود کار در وطن شان آنجا هستند . بهر صورت ما دعا  می کنیم که افغانهای مظلوم را خدا خود نجات دهد .

 

|+| written byنوشته شده توسط عاشق خاک پای میهن در یکشنبه نهم بهمن 1390  |
 
مطالبی از وبلاگ فیلتر شده ی "مهاجر"    http://www.mahajerchest.mihanblog.com




 

فتوا های سیاسی !

 

سال 1373 ظهور گروه طالبان همراه بود با یک سلسله مشکلات زیاد برای مردم ، چون قتل های دسته جمعی ، کوچ های دسته جمعی ، به آتش کشیدن مناطق مسکونی . اما ایرانی ها فعالیت شان در ارتباط افغانستان فقط در همین حد بود که آتش جنگ در این کشور شعله ور باشد . ولیکن بعد از آنکه در سال 1377 چند نفر ایرانی در شهر مزار شریف کشته شدند ، ( که البته آنهم تاهنوز مشخص نیست که توسط چه کسانی کشته شدند ، بعضا گفته میشود که اینکار توسط طالبان صورت نگرفته ) بهر صورت ما هم در این مورد چون معلومات زیاد نداریم ، اظهار نظر هم نمی کنیم .

فتوا ها صادر گردید ؛ آیت الله فاضل لنکرانی ضمن یک پیام گفت:  برهمه واجب است به کمک مسلمانان مظلوم افغانستان بشتابند و در پیام خویش این تقاضا را از همه جهان و حکومت ایران هم نمود . ( روزنامه جمهوری اسلامی 2/5/1377 ).

قبل از این وقتی افغانی دیدن این آقا می رفت ، برایشان گفته می شد که از موضوع افغانستان به آقا یاد نکنید ایشان حاضر نیستند بشنوند ، ما دقیقأ خبر داریم که چند نفر از علمای افغانی که وقتی نزد ایشان رفته بودند ، همینکه صحبت از افغانستان آغاز کردند ، پسر آقا اینها را با خشونت از اطاق بیرون کرد و جناب آقا هم سکوت اختیار نمود.

آیت الله نوری همدانی گفت: طالبان به هیچوجه مشروعیت ندارند و سکوت در برابر آنها جایز نیست ، ( قابل ذکر میدانیم که این دو مجتهد بزرگوار از جمله طرفداران سیاست دولت بودند و فتوا های شان با در نظر داشت سیاست دولت بود)

آقای خامنه ای هم با سخنرانی های داغ و تند خود طالبان را گروه متحجر و خونریز ووحشی خواند و بیشتر روضه مردم بامیان را می خواند . ما نمی گوییم ، طالبان که اینها را به فرض اینکه کشته باشد کار خوب کرده ، اما طالبان در همین شهر مزار شریف بیش از ده هزار انسان را در یک روز کشتند . البته طالبان خود نیز تلفات زیاد در این منطقه داده بودند و غیر از طالب هر گروهی هم اگر می بود دست به چنین کار انتقامجویانه می زد چنانچه که در دشت لیلی و جا های دیگر زدند، در جنگ نان و حلوا بخش نمی شود.

آنچه بیشتر جلب توجه می کند این استکه ، این مراجع عظام ، در چهار سال گذشته اش که در سراسر این کشور خون می جوشید حتی حاضر نشدند مشکلات این مردم را بشنوند ، و صریحا می گفتند که راجع به افغانستان صحبت نکنید ، و همین ها بودند که زمانی ملل متحد علیه طالبان تحریم اعلان کرد، آنها کمک را به آنها آغاز نمودند، نکته دیگر اینکه طالبان ادعا نمودند که اینها دیپلومات نبودند، بجز صارمی که خبر نگار بود، واقعیت هم همین بود ، وزارت خارجه ایران گفتند دیپلومات های ما و مدارکی هم ارائه کردند ، وزارت خارجه جای آدمهای سیاستمدار است و گفتن این قدر دروغ ها به آدمهای سیاسی چندان عیب هم نیست ، اما به یک مجتهد ، به یک مرجع تقلید که صدها هزار انسان به فتوای شان عمل می کنند فکر می کنم از عیب هم بالا تر است ، اینکه گناه دارد یا ندارد مربوط خود شان است ، اینها نباید این جمع کشته شده را دیپلومات های ایرانی می گفتند ، اگر دیگران را نمی شناختند ، آقای سردار ناصری آدم معروفی بود ،  آیا اینها  واقعأ نمی دانستند که او کارمند وزارت خارجه نه بلکه یک تن از جنرالان سپاه بود و در افغانستان وظیفه نظامی داشت ، اگر این بزرگان حد اقل در این قسمت سکوت می کردند به نفع شان نبود؟

در زندگی نامه ریگی سرقنسول ایران در مزارشریف نوشتند که او معاش خود را شبانه به خانه های فقرای مزار شریف تقسیم می کرد.  درحالیکه این کار از آقای ریگی که از یک خانواده معروف زاهدان است خیلی بدور بود ؛ او در روز های آخر عمرش یک ویزه یک ماهه ایران را به مردمی که صحنه برای شان در افغانستان تنگ شده بود به یک هزار دالر امریکائی می فروخت . ما تاریخ زنده این دوره هستم . ایرانی ها در مجموع این کار را کرده اند ، سال 1375 من خودم یک ویزه ایران را  دوصد دالر خریدم که در آن زمان قنسول ایران در مزار شریف ابوالفضل ظهروند بود که بعد ها ریگی بجای او آمد و ظهره وند مسئوول انسجام جلسات صلح معروف به جلسه قبرس شد که آنهم یک برنامه شیطانی بود که در رقابت به جلسه روم کار می نمود.

بهر صورت ویزه فروشی کار همه این ها بود اما بالا بردن قیمت یک ویزه ایران به یک هزار دالر و بیشتر از آن سنت سیه ای است از ریگی مقتول .

|+| written byنوشته شده توسط عاشق خاک پای میهن در یکشنبه نهم بهمن 1390  |
 
مطالب برگرفته از وبلاگ "مهاجر"     http://www.mahajerchest.mihanblog.com


 

آنجا که حلال خدا به افغانی حرام است !

 

در ایران توهین و تحقیر و ذلیل پنداشتن  افغان های مهاجریک امر عادی است . تاجایی که جدا از این همه برای افغانها شغل های که حلال است و هیچ گونه آسیبی به دیگران وارد نمی کند یک امر غیر قانونی و ممنوع قرار داده شده است ، و این موضوع در مجلس شورای اسلامی که در آن وقت ریاست آن را  آقای هاشمی رفسنجانی به عهده داشت به عنوان یک قانون مورد تصویب  قرار گرفته است . قابل ذکر اینکه آقای هاشمی رفسنجانی جدا از اینکه از مبارزین سابقه دار ایران است و سمت های بزرگی چون ریاست مجلس ، دودوره ریاست جمهوری و ...را عهده داربوده ، ایشان یک تفسیر موضوعی قرآن نیز نگاشته است .

علاوه بر این ازدواج دختر ایرانی و پسر افغانی هم یک کار غیر قانونی است . در حالیکه هزاران خانواده ایرانی وقتی متوجه پاکی و صداقت جوان افغانی شده اینکار را کرده اند.

یادم نرفته که یک جوان افغانی از پشتون های ولایت فاریاب بود و بادختری میخواست ازدواج کند که غیر مسلمان بود.  جوان تیلیفونی از من خواست که چکار کنم ، من از او وقت خواستم و تیلیفونی از دفتر آیت ا... فاضل لنکرانی سوال کردم : ابتداپرسیدم که ازدواج مسلمان و غیر مسلمان امکان دارد یا نه ؟  گفتند که فرق نمی کند ولی عقد شان باید غیر دایم باشد ، عقد دائمی نمی توانند.

گفتم دختر حاضر است که در جمعی از مسلمانها کلمه شهادتین بخواند و مسلمان شود، گفت چه بهتر ، میتوانند عقد دایم هم بخوانند . بعد پرسیدم که پسر افغانی و دختر ایرانی است ، در جواب برایم گفت : نه آغا این قانونی نیست .

پرسیدم: آقا آیا شرعی است یا خیر؟  دیگر هیچ نگفت و گوشی را گذاشت .

اینها حتی همینکه یک دختر غیر مسلمان بخاطریکه با یک جوان افغانی که شیفته کار و زحمت و صداقتش شده و میخواهد با او ازدواج نماید، پسر افغانی هم به او شرط می گذارد که اگر مسلمان شوی با تو ازدواج می کنم ، او هم قبول می کند، اما حتی مراجع تقلید ایرانی که هزاران شیعه غیر ایرانی هم مقلد ایشان است و از آنها وجوهات شرعی شانرا می گیرند، آنرا قبول ندارد.  در حالیکه در دین اسلام هیچ ممانعتی در این راستا نیست ،  و همین ها هستند که دارالاسلام می گویند و اسلام مرز ندارد می گویند !

تکه ای از روزنامه قدس را داریم که در تتر درشتی نوشته شده :

((این افغانی چها که نکرد---- زن ایران ، جواهر فروشی و سی سال زندگی در ایران با شناسنامه جعلی ))

پسر افغانی صداقت نموده ، پاک کار کرده ، تاجر ایرانی اورا چون فرزند خود نگهداری نموده ، برایش زن گرفته ، خانه خریده ، اما آینها آنرا یک جرم بزرگ تلقی نموده و در سطح روز نامه ها می کشانند.

در کشور های که به قول حکمروایان ایرانی سرزمین های کفر و الحاد هستند، اگر یک دختر جوان بخواهد با یک جوان خارجی مسلمان یا  غیر مسلمان ازدواج نماید نه تنها هیچ مانعی برایش وجود ندارد بلکه برایش تسهیلات هم فراهم می کنند و آزادی که خدا برای یک انسان داده ، آنها از آن برخوردار هستند و حتی حکومت نیز ضمن ایجاد تسهیلات سایر همکاری های لازم را نیز انجام میدهند.  اما در ایران در برابر افغانها که مسلمان هم هستند ..... با  تاسف!!!

حالا شما ( خوانندگان محترم) قضاوت کنید :  اینها ئیکه ایران را مملکت امام زمان (عج) می گویند ، ایران را ام القراء اسلام می گویند، و جناب آقای خامنه ای را ولی امر مسلمین جهان خطاب می کنند ، آیا این تبلیغات راست است یا دروغ؟

سالهاست که به مهاجر ین هرروزمشکل جدیدی در راستای کار و بار ایشان خلق می کنند ، هر صاحب کار ایرانی که کارگر افغانی استخدام نماید میلیون ها تومان جریمه می گردد.

قابل ذکر است که هرباریکه اینها به افغانهای مهاجر مشکل ایجاد کردند بلائی از جانب خدا به این کشور نازل گردیده که قبلا هم به آ ن اشاره شد مثل سیل مشهد ، زلزله بم و..... و اینبار که بازهم به خانه خرابی مهاجرین اقدام کرده اند حتما بلایی در این کشور نازل خواهد شد . آه مظلوم نبرد برنده را تیز کند.

( تکه روز نامه را که یا د آور شدیم : روزنامه قدس مشهد 20/12/1377 )  

|+| written byنوشته شده توسط عاشق خاک پای میهن در یکشنبه نهم بهمن 1390  |
 

مطالب برگرفته از وبلاگ "مهاجر"

http://www.mahajerchest.mihanblog.com


 

هتاکی به مردم مظلوم افغانستان توسط بزرگان ایران

آنچه را اینک مطالعه می فرمایید بی حرمتی های است که از جانب بزرگان ایران نسبت به مردم مظلوم افغانستان که در ایران واقعأ یک جمع کاملأ بیدفاع هستند و هیچ کسی نیست که از حیثیت و آبروی این مردم دفاع کند، صورت گرفته است.

یکی از این بزرگانی که با  کمال بیشرمی به این ملت آنهم در یکی از خطبه های نماز جمعه که به جای دورکعت نماز بحساب میرود توهین کرد، آقای آیت ا... جوادی آملی است  که سالهاست تفسیر قرآن شریف درس میدهد. ایشان در یکی از خطبه های نمازجمعه در شهر قم بعداز حادثه کوی دانشگاه که تعدادی از محصلین جوان و بیدفاع را نیروهای دولتی از کلکین ها بزیر انداختند ، تمام ملت افغانستان را بی شعور خطاب نموده اینگونه گفت: دشمن مسئله کوی دانشگاه را تبلیغ می کند ، تمام شد ، حلش کردیم ، ما مثل افغانها بی شعور نیستیم که تو سر همدیگر بزنیم .

آقای رفسنجانی بار ها در خطبه های نمازجمعه به مردم افغانستان توهین نموده است ، قضیه خفاش شب ( علی رضا خوشرو) وقتی رخ داد و تمسار فتح اللهی بدون تحقیق مصاحبه نمود و گفت که این مرد افغانی است ، و روزنامه های ایران و سلام هم آنرا با  شد و مد به چاپ رساندند ، در پی این کار هزاران مهاجر مظلوم افغانی مورد لت و کوب و شکنجه قرار گرفت ولی زمانیکه ثابت شد که این فساد پیشه و قاتل ایرانی و از ساکنین قوچان مشهد است ،  اصلا یکبار هم کسی نگفت که افغانی های مجروح و دست و پا شکسته ببخشید که به ناحق مورد ضرب و شتم قرار گرفتید .

گفته شد که در پی این حادثه حملاتی که از سوی اوباشان ایرانی در ورامین ، نجف آباد ، در مجموع اصفهان مخصوصا در چهار باغ اصفهان جمعا دوازده نفر افغان بیگناه به شهادت رسیدند.

آقای رفسنجانی با توهین و تحقیر و تمسخر در خطبه های نماز جمعه گفت که این ها یک مشت آدم های فلاک زده هستند که سر کوره ها خشت می زنند ، در مرغداری ها کار می کنند ، در رفسنجان پسته می چینند ، از رخ اینها  کاری برنمیاد. و از این قبیل حرفها .

این آقا به حدی کارهای زشت و بد را به افغانها نسبت میداد که وقتی روزنامه بنام آفتاب که بعدا تعطیل شد عکس دخترش را که با گروه ورزشی خارج رفته بود با یک پطلون و جمپر(خیلی بدحجاب) به چاپ رساند من در آن زمان ایران بودم و ترسیده بودم که نشود این کار را  نیز به ما افغانها نسبت بدهند و باز در هر گوشه و کنار مورد آزار و اذیت قرار بگیریم . اما خانه آباد این کار را نکرد.

و کس دیگر ی که این ملت را بیشرمانه در مجلس نام نهاد شورای اسلامی توهین کرد و فحش داد ؛ حسینی نهاوندی است که ما عین سخنان ایشان را نقل می کنیم :

(وی با اشاره به معضلات اقتصادی گریبانگیر مردم محروم افزود : نگوییم با چه مشکلاتی کشور را اداره می کنیم و توسعه و آبادانی کشور را با قبل از انقلاب مقایسه نکنیم  اگر قابل مقایسه بود برای چه انقلاب می کردیم . عدم اعمال نظارت لازم کافی از طرف مجلس توجیگر آن نمی گردد تعدادی مدیران ناکارآمد مصالح کشور را فدای بی تجربگی خود نمایند. مدیریت ذی ربط و اتباع خارجی وزارت کشور مگر نمی دانند که برابر قانون حضور هرخارجی باید مبنای قانونی داشته باشد پس این همه افغانها بدون هیچگونه مجوز قانونی برای چیست حقوق قانونی دولت و مالیاتها را  نمی پردازند و ارز این کشور باید مصرف سوبسید آرد و قند و... باشد و به گلوی اینها ریخته شود کارگران ایرانی از فرط بیکاری نان برای قوت لایموت زن و فرزندانشان ندارند و افغانهاحتی در مرکز کشور از بیشترین امکانات درمانی هم برخوردارند مگر بیت المال ما حرام است که حرامیان اینچنین به آن هجوم آورده اند.)

البته ایشان در سخنرانی خود مطالب دیگر ی هم داشتند که ما صرف به همین مقدار اکتفا کردیم .

مطلب مذکور در روز نامه رسالت پنجشنبه 13/3/ 1378 به چاپ رسیده است .

این هم دو سه موردی که افغانها ی مهاجر از جانب بزرگان ایران مورد اهانت قرار گرفته که به عنوان مشت نمونه خروار به عرض رسید ، اما این جمله را باید تکرار کرد که قصه های هجران قصه های ناتمام است . انشاالله در حد توان به آن خواهیم پرداخت.

 

|+| written byنوشته شده توسط عاشق خاک پای میهن در یکشنبه نهم بهمن 1390  |
 
مطالب برگرفته از وبلاگ "مهاجر"  http://www.mahajerchest.mihanblog.com


 

کشتار های بیرحمانه «2»

 

بازهم قسمتی از خاطرات یک زندانی افغانی به نام خیر محمد افغان که سالهای را در زندان وکیل آباد مشهد سپری نموده است :

او می گوید : که من شکنجه های را شنیده بودم ولی ندیده بودم ، مرا که به ناحق و بدون کدام جرمی دستگیر کرده بودند شکنجه می نمودند و میخواستند از من اعتراف بگیرند که من یک قاچاقچی هستم ، ولی من هیچگاهی تسلیم خواست آنها نگردیدم

شکنجه جوجه کباب را شنیده بودم و آنرا عملا بالای خودم دیدم ، یک شب مرا تقریبا ساعت هشت و نیم و یا نه شب بود تا صبح از دو بند دستم آویزان کردند ، من حدود یک هفته دیگر انگشتان دستم را باز و بسته نمی توانستم .

اودر حالیکه اشک می ریخت می گفت:  من شکنجه ها گوناگون را دیدم و بدتر از آن توهین و تحقیر و فحش های رکیک و غیر انسانی را شنیدم .

در قسمت مجرمین ایرانی وقتی تحقیقات می کردند تامل و مدارا وجود داشت ولی همینکه از افغانی های مظلوم کسی بدست این جلادان می افتاد ، دیگر مسئله به نام دین ، انسانیت و.... هیچ چیزی وجود نداشت ، انواع شکنجه ها را اعمال می نمودند و هر کدام بدون اینکه سوالی و یا تحقیق داشته باشند ، تمرین شکنجه و حتک حرمت و فحش و دشنام می نمودند . به جوقه اعدام فرستادن افغانی ها یک امر ساده و خیلی عادی بود، من اعدام های زیادی را دیده ام ، و گفته میتوانم که این اعدام ها اگر قاضی هم نباشم میدانم که همه بناحق  و روی کینه و عقده بوده است . دوتن از افغانی های مظلوم بنام های ( محب و ذکر) که از اثر راپور یکتن از اعضای خانواده خود شان که روی یک کشیدگی فامیلی بود ، اعدام گردیدند و همینطور دهها مورد دیگر .

این قصه های هجران است ، قصه های هجران قصه های درد و رنج مهاجرین مظلوم افغانستان است و این قصه همچنان ادامه دارد.

 

|+| written byنوشته شده توسط عاشق خاک پای میهن در یکشنبه نهم بهمن 1390  |
 

مطالب برگرفته از وبلاگ "مهاجر" http://www.mahajerchest.mihanblog.com


 

کشتار های بیرحمانه

بازهم درد دل یک مهاجر که مدتی در زندان هم بوده .

در ایران مهاجرین افغانی به صدها گونه شکنجه های غیرانسانی گرفتار بودندو هستند ، در اردوگاه تل سیاه مهاجرین را صد صد نفر از اردوگاه بیرون می کردند در یک بیابان و همه را به یک صف ایستاده نموده تفنگ داران دستور می دادند که هرچه دارید بگذارید پیش روی تان ، حتی پیراهن و تنبان ، اینها را به قول ایرانی ها لخت لخت می کردند و بعدأ دستور میدادند تاهمه پروت و بصورت سینه خیز پنجاه متر به پیش بروند .  بعدا هیچ کس حق نداشت که از  جای خود بلند شود ، عساکر ایرانی لباس های اینها را باز رسی نموده هرچه داشتند می گرفتند.

مرحوم حاجی فدایی یک تن از فرماندهان جهادی ولایت سرپل  صحبت می کرد که وقتی در اردوگاه تل سیاه بودیم ما در یک اتاق 3 x 4 حدود هشتاد نفر زندگی می کردیم و برای رفع ضرورت ما را در 24 ساعت یک بار بیرون می کردند ، چندین پیر مرد وقتی لباسهای شان کثیف می شد اشک می ریختند و از دیگران معذرت خواهی می کردند.

این زندانی صحبت از اعدام های غیر قانونی و شکنجه های بیرحمانه مثل به طناب آویزان کردن و... اومی گوید یکی از این نوع شکنجه ها آویزان کردن نفر از دو دست است که این حرکت غیر انسانی خود را جوجه کباب نامگذاری کرده بودند.

ما یاداشت های زیادی ازمواردی که افغانی ها  تحت شکنجه های ناروا و غیر انسانی قرار گرفته وبدون اثبات جرم اعدام شده و جسد شان هم مفقود الاثر است تهیه نمودیم که همه تقدیم حضور خوانند گان خواهد شد . در اینجا صرف از یک مورد یاد آوری می کنیم :

جمعه گل افغان از گوری مار مزارشریف، عبدالله  پهلوان از ولایت فاریاب ، حیات ولد پیرام قل از میمنه و ظابط جلیل با یک مجموعه 96 نفری در سال 1369 توسط پولیس خوناشام ایران دستگیر شدند که هشت زن هم شامل این تعداد بودند و جرم ایشان را مواد مخدر می گفتند . 

از این مجموعه صرف از چند نفر محدود بزور شکنجه های بیرحمانه و جوجه کباب کردن اعتراف گرفتند باقی هیچ کدام اعتراف نکرده بودند، ولی جلادان ایرانی همه را بدون استثناء به جوقهء اعدام فرستاده و سر به نیست کردند.

در این دوره سروان خسروی افسر نگهبان داخل و سروان گرائیلی نگهبان یا مدیر خارجی محبس وکیل آباد مشهد بودند که قضه فوق رخ داد.

در ایران تاهنوز به جای قاچاقبرانی که به اعدام محکوم شده افغانی مظلوم با چشم و روی بسته اعدام و قاچاقبر ایرانی با شناسنامه یا تذکره دیگر  و اسم دیگر آزادانه زندگی می کنند و در این میان کسانی هم وجود دارد که دو بار و سه بار به اعدام محکوم شده است . در این ارتباط نیز گزارشهای را مطالعه خواهید فرمود.

|+| written byنوشته شده توسط عاشق خاک پای میهن در یکشنبه نهم بهمن 1390  |
 
مطالب برگرفته از وبلاگ "مهاجر"   http://www.mahajerchest.mihanblog.com


اخراج مهاجرین یا دامی برای گرفتن دالر!؟

.....

 

از زمانیکه خانه خرابی بوسیله زباله های مارکسیزم در افغانستان آغاز شد مهاجرت مردم ما در کشور های همسایه هم آغاز گردید و بیشترین مهاجر هم در کشور های پاکستان و ایران سرازیر گردیدند.

با کمال تاسف این دوکشور آنطوریکه با رعایت موازین شرعی با مهاجرین ما رفتار بکنند ، نکردند. رفتار شان با مهاجرین به گونه ای بود و هست که گویا دشمن اصلی همین ها هستند .  اما در این میان پاکستان امتیازاتی دارد که به جای خودش یاد خواهد شد ، پاکستانی ها مردم مارا زخم زبان نزده ، هرمشکلی با پاکستان بود و یا هست مشکل سیاسی است ، در ارتباطات مردم تاثیری نداشته است ، حتی پولیس با مردم عادی مدارا داشته . جز در موارد سیاسی به گونه دیگر کسی از پاکستان اخراج نشده مخصوصا آنهاییکه با خانواده در آنجا زندگی می کنند ولی در ایران هزاران مورد به مشاهده میرسد.

پاکستان با وجودیکه از لحاظ سیاسی ضرباتی به این کشور وارد نموده ، اما نسبت به مهاجرین هیچگاهی با خشونت رفتار نکرده اند، اگر جمعی از افغانها خانه ای را به کرایه گرفته و آنرا مکتب ساختند و فرزندان مهاجر را با سواد ساختند پاکستان همکاری کرد و هیچگاهی مانعی در این راه ایجاد نکرد ، به مهاجرین ما هیچ وقت فحش ندادند و مورد آزار و اذیت قرار ندادند.

اما ایران فرزندان مهاجرین را حتی به کورس سواد آموزی هم نگذاشتند و به مهاجرین جز طعنه و فحش و ناسزا چیزی نگفتند ، افغانی که به ایران رفته و فحش نشنیده باشد اصلا وجود ندارد.

حتی به روحانیون ما توهین کردند، بزرگترین روحانی مجاهد ، نویسنده ، فیلسوف ما که تاهنوز آثار گرانبهایی از قلم توانای ایشان به چاپ رسیده و زمانی هم از اعضای شورای عالی نظارت حزب وحدت اسلامی افغانستان بود، یک موترسیکل سوار ایرانی در شهر قم مقدسه مرکز روحانیون در واقع شهر روحانیون ، عمامه اش را از سرش بردند.

من روحانیی را می شناسم که شب در منزلش مهمان بودیم ، ایشان رفته بود به دکان سرکوچه که چیزی بخرد ، بعداز نماز شام بود، یک وقتی دیدیم که آمد خیلی ناراحت ، پرسیدیم که خیریت است، گفت وقتی از دکان سودا می گرفتم دو سه تا بچه جوان مرا گفتند که به عمامه ات بشاشیم . پرسیدیم که شما چیزی نگفتید ، گفتند که نه من سکوت کردم اگر چیزی می گفتم شاید که مرا می زدند.  همین آقا اینک در افغانستان و در شهر مزارشریف بسر می برند .

بهر صورت از این درد ها زیاد است که همه انشاالله باز گو خواهد شد.

و اما اخراج مهاجرین :

ایرانی ها در طول حدود سه دهه بار ها اینکار را کرده اند و به اخراج مهاجرین اقدام نموده اندهمانطوریکه در این اواخر اخراج نه صد هزار افغانی مهاجر را اعلان کردند.

 و در این کار واقعأ بار ها پا بروی تمام موازین شرعی و اسلامی گذاشته اند.  هزاران مرد را از ایران اخراج و یا به اردوگاه ها زندانی کردند که خانواده های شان آنجا مانده و هزاران زن و اطفال را بدون محرم شرعی و سرپرست به اردوگاه های مسلخ مانند خود بردند. هرباریکه دست به این گونه خشونت زدند، بعد از آنکه پولی از ملل متحد گرفتند مدتی باز آرام نشستند . وخوشبختانه که آن پول را هم به آرامی نخوردند، حتما زلزله ای ، سیلی ، طوفانی یکطرف را به  حکمت خداوند ج خراب کرده .

شما تحقیق کنید ایام سیاهی که برسر مهاجرین این ها آورده اند حتمأ در پی آن مصیبتی به ایران آمده ، سیل آمده ، شهر را بقه صاحب شده طوفان خانه ها را خراب کرده ، زلزله یک شهر را از بین برده ، ما این موضوع را هم به عنوان یک چلنج به عرض می رسانیم .(سیستان دور میدان نزدیک)

بازهم در این روز ها ایران دامی برای گرفتن دالر گذاشته و اینبار یورو خواهد گرفت زیرا با امریکا رابطه اش بهم خورده ، و دست به اذیت و آزار و اخراج کارگران مظلوم افغانی زده اند، که نظر ما در این قسمت همین است و ما شاهد خواهیم بود که به مجرد گرفتن یک مقدار پول از ملل متحد که تاآن موقع هواهم خوب و فصل کار و ساختمان سازی فرا می رسد ، اخراج کارگران افغانی را به تعویق خواهند انداخت و آنگاه حتما شاهد یک عذاب خداوند هم در این سرزمین خواهیم بود.

 

 

|+| written byنوشته شده توسط عاشق خاک پای میهن در یکشنبه نهم بهمن 1390  |
 
برگرفته از وبلاگ فیلتر شده ی "مهاجر"    http://www.mahajerchest.mihanblog.com


روزهای خونین

..................... 

 

روزهای 7-8-9-/ 10/ 1379 شهرک قهدر جان مربوط اصفهان ، روز های خونینی سپری نمود ،  به مهاجرین بی پناه افغانی قهدر جان ، فلاورجان و نجف آباد شهرهای که مهاجرین آن اکثرأ از شمال افغانستان وولایت سرپل است، جمعی اراذیل و اوباش به تحریک مسئوولین منطقه نامه های نوشته به خانه های مهاجرین افغانستان انداخته بودند که تا فردا شب کوچ کنید و از اینجا بروید .

(از طرف جوانان بیکار قهدر جان )

فردا حملات بالای افغان ها توسط موتر سیکل سواران از هرطرف آغاز شد ، حتی به خانه های مردم داخل شدند.

حملات شبانه به خانه های که دختران جوان داشتند آغاز شد، دختر یکی از مهاجرین خود را از پشت بام به خانه همسایه ایرانی خود انداخت که متاسفانه بعداز تداوی هنوز هم معیوب است.

شخص دیگری به اسم حاجی خالقداد سرش سیزده بخیه خورد ، این گونه حملات وحشیانه و ناجوانمردانه در قهدر جان محدود نبود ، بلکه در نجف آباد و فلاور جان هم شدد داشت ، در نجف آباد یک نفر را با شمشیر زدند.

یک پسر بچه ای که سنش بین 10-12 بود و از برادران پشتون و از قوم ملکی بود بین راه مکتب گوشش را ایرانی ها بریدند.

در این چند روز انوا ع ظلم و جنایت و تجاوز از طرف  ایرانی ها دراین سه شهر صورت گرفت که در آن موقع ما در طهران بودیم ، جنایاتی که قلم از نوشتنش خجالت می کشد.

کاری که از رخ ما برآمد این بود که لحظه به لحظه با دوستانی که در آنجا بودند تیلیفونی تماس می گرفتیم و اشک می ریختیم .

متاسفانه آنجا نه ملل متحدی بود و نه حقوق بشری ، رهبران احزابی که در آنجا مرکزیت داشتند دهان های مردار شان با دالر امریکایی بسته شده بود ، اینها حتی آهی هم نکشیدند .  تااینکه ایرانی های اوباش که مهاجرین را با زنجیر می زدند و آنها را دسته جمعی مورد لت و کوب قرار می دادند خود خسته شدند و قضیه خاموش شد و مهاجرین بی پناه هم برای اینکه از ایران بیرون شان نکنند ، زیرا در افغانستان جایی برای سکونت نداشتند ، این همه مصیبت را همچون جام زهر نوشیدند و آهی هم نکشیدند.

مسوولین امنیتی ایران با کمال پررویی و بی حیایی از کنار این قضیه هم مثل سایر ظلم ها و جنایاتی که در برابر مهاجرین بی پناه صورت گرفته عبورکردند و حتی به همان جمعی که همه را می شناختند ، مهاجرین را مورد اهانت قرار داده بودند نگفتند که بالای چشم تان ابروست ، این هم یکی دیگر از نمونه های ظلم و جنایت مسوولین ایران دربرابر مهاجرین بی پناه و بی دفاع افغانستان که با کمال پررویی و بی حیاییبا شعارهای اسلام ناب محمدی و ولایت فیه صورت گرفته است .( این قصه همچنان ادامه دارد و شما در ادامه خواهید فهمید که چرا رهبران احزاب مجاهدین که در آنجا بودند آهی نمی کشیدند و نه تنها عکس العملی از خود نشان نمی دادند که حتی توجیه گر این همه جنایت بودند.)


|+| written byنوشته شده توسط عاشق خاک پای میهن در یکشنبه نهم بهمن 1390  |
 
 
بالا